أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
195
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از فرائض و مواريث و اموال ايتام « 1 » چنان كه ذكر آن از پيش رفت و از آن حدودى كه خداى نهاده است تعدّى و تجاوز كند او را در آتشى برد كه هميشه در آنجا ماند و او را عذابى بود مقرون باستخفاف و اهانت و اين صفت عقاب خداى است مستحقّان عذاب را . درين آيت دليلى نيست بر آنكه فاسق معاقب باشد و عقاب منقطع نشود از بهر آنكه [ حدود ] لفظ جمع است و عموم او را بىدليلى تخصيص نتوان كردن و هر كس كه از جملهء حدود خداى عزّ و جلّ تعدّى كند كافر باشد و كافر لا محال معاقب بود دائما ، ديگر آنكه لفظ [ من ] مشترك است ميان عموم و خصوص « 2 » چه منكر باشند آن را كه اين آيت مخصوص باشد بكافران دون فاسقان اهل صلاة ، ايشان كه معتزلهاند از آيت تائب را اخراج ميكنند چرا نشايد كه اخراج كنند آنان را كه عفو خداى ايشان را دريافته باشد ؟ ! و اگر مسلّم شود كه [ من ] جز عموم را نبود تخصيص عموم بدليل روا بود و بر تخصيص اين عموم ادلّه است از جهت عقل ؛ و از جهت سمع ؛ از آيات رجاء « 3 » مثل قوله تعالى « وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ » * و نظاير اين و نيز لفظ « خلود » در لغت فائدهء تأبيد نميدهد حقّ تعالى بلعام باعورا را گفت : « أخلد الى الأرض » و معلوم است بضرورت كه در زمين مؤبّد نماند پس خلود عبارت باشد از طول مدّت نه از تأبيد . [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 15 تا 16 ] وَ اللاَّتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً ( 15 ) وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً ( 16 )
--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى : « و اموال و ايتام » . ( 2 ) - نص عبارت ابو الفتوح در اينجا اينست ( ج 1 چاپ اول ؛ ص 735 ) : « من لفظى است صالح عموم را و خصوص را بنزديك ما چه بنزديك ما عموم را صيغتى مخصوص نيست كه اگر آن صيغه در استعمال خصوص كنند مجاز باشد و دليل بر اين آنست كه قائل چون گويد : من دخل دارى أكرمته به اين لفظ يك بار عموم خواهد و يك بار خصوص و مجرد استعمال ايشان لفظ را در يك معنى يا بيشتر دليل كند بر حقيقت آن و اشتراك او در آن معنى كه در او استعمال كرده باشند مادام تا خالى بود از قرينهء كه دليل كند بر آنكه مراد ايشان مجاز است به آن تا بيكى از آن ، دليل ديگر بر آنكه اين لفظ اعنى لفظ « من » مشترك است بين العموم و الخصوص ( تا آخر عبارت او كه مفصل و بيان دليل ديگر است ) » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « ارجاء » .